Wednesday, March 30, 2011

متين ارجان را آزاد كنيد



متین ارجان، فعال ۳۵ ساله كُرد و تبعه كشور تركيه مي‌باشد. وي اردیبهشت ماه 84 در ارومیه به اتهام فعالیت برای حزب کارگران کردستان، پ.ک.ک.، بازداشت شد. پس از آن به بازداشتگاه وزارت اطلاعات در تهران منتقل شد و بنابر گزارش های موجود به شدت مورد شکنجه و آزار قرار گرفت. متین ارجان پس از 22 ماه بازداشت به اتهام مذکور به تحمل 10 سال حبس محکوم شد.
ضرب ‌و شتم شديد وى، باعث ابتلاى اين فعال کرد به ناراحتيهاى گوارشى شده و هر دو کلیه او نارسایی پیدا کرده‌اند. طي يكسال گذشته، وي دچار يك سكته قلبي و يك سكته مغزي شده كه به دنبال آن از ناحيه هر دو پا فلج شده است. بازجويان وزارت اطلاعات در اقدامي وحشيانه زبان او را نيز بريده‌اند.
متین ارجان فاقد وکیل بوده و خانواده‌اش هم ساكن ايران نيستند تا پيگير وضعيت وي باشند. زکى ارجان، برادر متين، گفته است: ”تا به حال ۴ بار به ايران آمده‌ام و برادرم را ملاقات کرده‌ام، متين به طور مداوم تحت شکنجه قرار مي‌گيرد و بيشتر اوقات در سلول انفرادى به سر مي‌برد. زبان متين را بريده‌اند، تحت مداوا قرار ندارد و با مرگ دست و پنجه نرم مي‌کند. مبلغ ۲۰ هزار يورو را به منظور آزادى برادرم به مسئولان مربوطه پرداخت کردم، اما آنها برادرم را آزاد نکردند و من را نيز تهديد نمودند که در صورت ترک نکردن ايران، با مرگ روبه‌رو خواهم شد.“
متن زير، ترجمه شعري است كه متين ارجان در رثاي فرزاد كمانگر و يارانش سروده است:

در يك لحظه رفتي
در يك آن
در يك چشم بر هم زدن كه قرنها فاجعه بود
در يك دم كه خورشيد از هجوم جنايت، در حال پس افتادن از آسمان بود
غروب بود و ما بي خبر از هر چيز...
در حياط دلهره و دلواپسي پرسه مي‌زديم و درونمان سرشار از درد...
نگراني افسار گسيخته هلهله بر پا كرده بود...
زمان از عرصه گيتي رخت بر بسته بود
و ما چشم براه يك اتفاق شوم...
ترا بردند...
اگر مي‌دانستم بازگشتي در رفتنت نيست
تا ابد در آغوشت مي‌گرفتم و بوسه بارانت مي‌كردم
تا كه شايد مرهمي باشد بر درد بي درمان اكنونم
بر زخم حسرت ديدار دوباره‌ات
اما...
تو رفتي و ديوارهاي بلند استبداد و ميله هاي ستم  فاصله‌اي بود  
به درازاي تاريخ ظلم ميان من و تو
تا كه...
تا كه آنگاه، آن زمان كه در خواب دلواپسي‌ام
جان مي‌سپردم در بامداد...
دستاني از دل كوير بربريت حلقه داري شد بر هستي زرينت... و اين براي مرتجعين حل مساله بود!!
رفتي اما .... نيستي ات همچون تيري در ژرفاي هستيم رخنه كرده
و زخمي بر جاي نهاده اي كه تا ابد دلم را مي‌سوزاند و هرگز درمان نمي‌پذيرد
زخمي كه بر صفحه هستي‌ام از غم نبودنت باقي است،
بي گمان درمانپذير نيست.
ترا به چوبه دار آويختند تا كه ابر چشهايمان تا ياد تو زنده است بغضش را در دل رخ‌غمينان اشك‌باران كند
فرياد و فغان كه در اين بامداد جنايت ترا به جرگه شهدا پيوند دادند و از تو انسانيت و مردانگي و فرزانگيت را
برايمان گذاردند و تو خود جاودانه شدي...
رفتي، رفتي و فكر نكردي كه فرزندانت  را با دلي سرشار از غم و چشماني گريان چه كسي مي‌پروراند
لحظه ها را به اميد ديدارت مي‌شمردند...
تا كه همه بود و نبودشان را پيشكشت كنند...
رفتي اما اين سرخوردگي، اين ماتم نبودنت در دل فرزندانت بجا خواهد ماند
و فردا... فرزندانت بزرگ خواهند شد و غصه فقدان معلمشان نيز هم...
و با دردي ديرين، با قلم و دفتر و فريادي نهادينه در وجودشان كه ادامه راه با ماست
پاي در جاي پاي تو خواهند گذاشت، راهي بي پايان
ديري نمي پايد كه آنروز فرا مي‌رسد....
روزي كه فرزندانت با گذاردن نامت بر خويش تيشه بر ريشه آناني مي‌زنند كه با اين خيال باطل كه مساله را حل كرده اند ترا بر دار كردند...

Tuesday, March 22, 2011

آگاهی تا رهایی


سلام!
عیدتون مبارک. ایشالا همگی سال خوبی پیش رو داشته باشین.
من محمدم. از آشنائیتون خوشبختم.
یک‌راست برم سر اصل مطلب! مهم‌ترین وظیفه تک‌تک ما جوونای سبز، آگاهی‌رسانی به جامعه هست تا از طریق روشنگری، سیاهی حکومت فعلی رو خود مردم به شخصه درک کنن. به قول میرحسین عزیز: ”آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است“. همونطور که می‌دونید هم، امسال سال آگاهی تا رهایی نامیده شده. واسه همین، من تصمیم گرفتم این وبلاگ رو راه بندازم، تا نقش خودم در آگاهی‌رسانی رو، هرچند کوچیک، انجام بدم. هدفم اینه‌که هر هفته یک زندانی سیاسی-عقیدتی رو معرفی کنم و از وضعیتش بگم. سعی‌ام رو هم می‌کنم که تا جایی که میشه از افراد کمتر شناخته‌شده باشه. این رو هم بگم که من مجاهد، سلطنت‌طلب، چپ، فمینیست، فعال قومیتی یا دانشجویی، و یا بهایی نیستم، اما از حقوق تمامی زندانیان سیاسی، فارغ از اندیشه‌شون، دفاع می‌کنم.
به امید رهایی ایران عزیز.
تا هفته بعد خدانگهدار